تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
285
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
جهت حقى را هم قائل شدند ، ما به مناسبت احراز عداوت كلى ، زمزمهء مخالفت كلى با آنها سر داده و حرف حق را هم به جهت مخالفت با آنها ، قائل نشويم . و الّا اگر بنا بر اين باشد بايد ما با تمام الهيين عالم بناى مخالفت گذاشته و اعتقاد به وحدانيت و توحيد را هم از دست بدهيم . بلكه لازم است انسان طريقى كه حق است با هر آشنايى مشى كند و تا وقتى كه مقصد يكى است با آنها همراه باشد و هر جا مقصد او با مقصد آنها تفاوت كرد و راه او از راه آنها جدا شد ، او راه منزل خود را پيش گرفته و آنها را در راه خودشان واگذارد . و بالجمله : اين قول - علم بالتجلى - به هر كه استناد داشته باشد ؛ معنايش اين است كه خداوند در مرتبهء ذات ، هم علم اجمالى و هم علم تفصيلى دارد ، با اينكه در مرتبهء ذات به نحو كثرت به اين موجودات علم داشته است : « يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ » ، « 1 » ازلًا به حركت پَر مگس كه در آخر الابد حاصل خواهد شد عالم بوده « لا يعزب عنه شىء » از اول تا آخر و از ازل تا ابد در مرتبهء ذات به اين موجودات تفصيلًا علم داشته . با اين حال به مقام بساطت او لطمهاى وارد نمىآيد و در عين علم تفصيلى به اين موجودات متكثره ، در مقام ذات ، علم اجمالى هم به ذات اقدس خودش دارد به طورى كه هيچ منافاتى بين اين علم تفصيلى و آن علم اجمالى نيست . البته تصور اين معنى مشكل است ، و لكن بعد از آنكه انسان مطلب را تصور كرد ، قابل انكار نبوده ، ناچار تصديق مىكند . و الحاصل : تصور آن مساوق با تصديق آن بوده كه به صرف تصور ، برهانى مىشود و انسان را به تبعيت از قائلين به آن ، ناچار مىنمايد . و بالجمله : قائل به علم بالتجلى در مرتبهء ذات ، قائل به علم اجمالى و علم تفصيلى بوده و علاوه بر اينها باز موجودات خارجى را به علم بالرضا ، معلوم حق مىداند . البته در اينجا بايد نقل فتوا نمود و ان شاء اللّه در محل آن مدارك اقوال گفته خواهد شد . ناگفته نماند كه : در فلسفه مسألهاى را كه مثل مسألهء علم محل آراء و اختلاف و نقض و ابرام باشد ، سراغ نداريم .
--> ( 1 ) - غافر ( 40 ) : 19 .